پارت سی و چهارم :

قیافه اش خیلی واضح نشون می‌داد که تازه از خواب بیدار شده، درحالی که ساعت از یک گذشته بود!

_سلام!

بعد از من همه به نوبت و آروم جواب سلام اون پسر و دادیم و هنوز یه ثانیه نگذشته بود که یهو دیدیم یه دختر با مانتو و شلوار از پشت سیاوش کنار ر ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.